پرش به محتوای اصلی

جزییات خبر

سرویس سرویس اصلی

«اخلاص وریا »

(چهارشنبه ۱۴ بهمن ۱۳۸۸) ۱۴:۴۲


«اخلاص وریا »
امام صادق علیه‌السلام می فرماید :
«ما انعم الله علی عبد اجل من ان لا یکون فی قلبه مع‌ا... غیره»
«هیچ نعمتی بالاتر از این نیست که در دل نبده چیزی جز خدا نباشد»

ا خلاص محصول؛ تعیین-قدرت ایمان-علم-قطع امید از مردم (غیر از خداوند) کم کردن آرزوها و عبادت پرودگار است.
از آنجا که اخلاص گرانبهاترین گوهری است که در خزانه قلب و روح انسان پیدا می‌شود و آثار فوق‌العاده‌ای نیز دارد که در روایات اسلامی با تعبیرات کوتاه و بسیار پر معنی به آن اشاره شده است.
در حدیث معروفی از رسول خدا صل‌ا...‌علیه‌و‌آله‌وسلم آمده: «بنده‌ای از بندگان خدا چهل روز اخلاص را پیشه خود نمی‌سازد مگر این‌که چشمه‌های حکمت و دانش از قلبش بر زبانش جاری می‌شود.»
و در حدیث دیگری از حضرت علی‌علیه‌السلام آمده است: «فی اخلاص النیات نجاح الامور» در اخلاص نیت پیروزی در کارها است. این نکته روشن است که هر قدر نیت خالصتر باشد به باطن کارها اهمیت بیشتری داده می‌شود تا به ظاهر کار و به تعبیر دیگر محکم‌کاری در حد اعلی خواهد بود، به همین دلیل پیروزی در کار تضمین خواهد شد.
* درجات اخلاص*
اخلاص دارای مراتبی است: که نخستین مرتبه آن عبارت : است از اینکه عبادت از ریا و تظاهر و خودنمایی خالص باشد. بنابراین، اگر کسی به قصد پاداش یا برآورده شدن حاجت، عبادت کند عملش صحیح است و همراهی این‌گونه مقاصد با اصل اخلاص منافات ندارد. زیرا چنانکه گفتیم اساس اخلاص بر ترک ریا و خودنمایی استوار است.
بدیهی است کسی که برای خداوند نماز می‌گذارد ، در ضمن از او حاجت می‌خواهد و یا انتظار پاداش و ثواب دارد، ریاکار نیست. البته چنین شخصی اخلاص‌اش کامل نیست زیرا اخلاص کامل آن است که بنده جز خدا نخواهد و در دلش چیزی جز او نباشد.

چنانکه از کتاب ( هزار و یک حکایت اخلاقی ، محمد حسین محمدی ، ص 207) نقل است :
که در بنی اسرائیل عابدی بود ، به او گفتند : در فلان مکان درختی است که قومی آن را می پرستند . عابد خشمناک شد و تبر بر دوش گرفت تا آن درخت را قطع کند . ابلیس به صورت پیرمردی در راه وی آمد و گفت : دست بردار تا سخنی بازگویم . گفت : بگو ، گفت : خدا رسولانی دارد که اگر قطع درخت لازم بود ، آنان را برای این کار می فرستاد . عابد گفت: حتما باید این کار انجام دهم . ابلیس گفت: نمی گذارم ، سپس با وی گلاویز شد ، عابد وی را بر زمین زد ، ابلیس گفت: مرا رها کن تا سخن دیگری برایت گویم و آن این است که تو مردی مستمندی، اگر مالی داشته باشی که بر عابدان انفاق کنی بهتر از قطع آن درخت است ، دست از این درخت بردار تا هر روز دو دینار زیر بالش تو بگذارم . عابد گفت: راست می گویی ! یک دینار صدقه می دهم و یک دینار را به کار می برم ، مرا به قطع درخت امر نکرده اند و من دارای مقام پیامبری نیستم که غم بیهوده بخورم . عابد دو روز زیر بستر خود دو دینار دید و خرج کرد ؛ ولی روز سوم چیزی ندید و ناراحت شد و تبر برگرفت که درخت را قطع کند . ابلیس در راهش آمد وگفت: کجا می روی ؟ گفت: می روم درخت را قطع کنم، گفت: هرگز نمی توانی و با عابد گلاویز شد و وی را بر زمین زد وگفت: بازگرد و گرنه سرت را از تن جدا می کنم . عابد گفت: مرا رها کن تا بروم ؛ اما بگو چرا آن دفعه من نیرومندتر بودم ؟ ابلیس گفت: تو قصد داشتی درخت را برای خدا و با اخلاص قطع کنی ؛ از این رو خدا تو را بر من مسلط ساخت ؛ ولی این بار برای خود و دینار خشمگین شدی و من بر تو مسلط شدم


شورای فرهنگی وزارت ارتباطات وفناوری اطلاعات
ایمیل را وارد کنید
تعداد کاراکتر باقیمانده: 500
نظر خود را وارد کنید